تبليغاتX
آفتابگردان عاشق
دوستت دارم را با من بسيار بگو. دوستم داري را از من بسيار بپرس
فراخوان تشکیل کمپین دفاع از دکتر مددی دوشنبه سوم تیر 1387 2:0 «

 

می دانیم که دکتر مددی معاونت محترم جنسی–فرهنگی دانشگاه زنجان در روزی از روزهای خدا ناگهان مورد حمله ی یک دختر بی حجاب قرار گرفت و خوشبختانه با شکستنِ دربِ اتاقش توسط تعدادی از عابران پیاده، از تجاوز جنسی آن دختر در امان ماند و خوشبختانه هنوز باکِر است (باکِر، مردی که است که به لحاظ ظاهری معلوم نیست که تا کنون چه کرده است یا چند بار)

برادران خداجو و قدرتمند! خواهران ضعیفه ی کمرباریک! من دلم به درد آمده است! من وجودم سرشار از خشم است، فقط حیف که خشم من الهی نیست وگرنه می دانستم چه کار کنم! حالا من تنهایی نمی توانم، اما آخر چقدر؟ آخر چند بار برای این اساتید پاپوش درست می کنند؟ آخر چند بار؟ ها؟ چند بار؟ چقدر حرمت استاد را زیر پا می گذاریم؟ ها؟ ها و زهر مار! یک کاری بکنید! خواهش می کنم! این فراخوان خیلی مهم است، این فراخوان، خیلی خوب است! آن را جدی بگیرید!

به حول و قوه ی پروردگار، کمپین صد میلیون امضا در حمایت از دکتر مددی را با اعلام اهداف ذیل آغاز می کنیم:

1.       حمایت از جامعه ی دکترها که پزشک و غیرپزشک ندارد، چرا که همگی محرم بیماران هستند و حق دارند هر کسی را لخت نمایند.

2.       حفظ حرمت استادان دانشگاه، این طور نباشد که پنج هزار نفر جوجه دانشجو که به عمرشان هم از آن کارها نکرده اند بتوانند حرکت جنسی-اخلاقی یک مردِ حق را محکوم کنند.

3.       این که مردم نفهمند که مقامات ما چطوری اند اصولا  بدانند که اصلا از این خبرا نیست اون بالا، اصولا!

4.       این که هر دانشجویی نتواند با موبایل روشن برود هر جایی که دلش خواست، بلکه با موبایل خاموش برود هر جایی دل مقامات خواست.

5.       برابری تمام مقامات در مقابل قانون! چنان که می دانیم، قانون که نابرابر باشد دیدگاه و فرهنگ را هم نابرابر می کند و ممکن است بعضی از مقاماتی که از این کارها می کنند از نظر مردمِ فریب خورده مورد عتاب قرار گیرند.

6.       حفظ ارزش های این نظام مقدّس، که عضو جدانشدنی از بدن تک تک ماست!

از کلیه عزیزان خواهش می کنم:

ü       عکس های زیبا و غیرخانوادگی از ایشان را برای ما ارسال کنید. عکس ها فقط از صورت ایشان باشد و عکس جایِ دیگرِ او مجاز نیست.

ü       کلیه کسانی که می توانند لوگو طراحی کنند زود دست به کار شوند.

ü       شعارهای انقلابی خود، مانند "گوشی رو بشکن!"، "مددی سیاوش زمان"، "مددی چیکارش می کنه، سوراخ سوراخش می کنه"، "ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم ..... مگر آن شهاب ثاقب، مددی دهد خدا را"، "خدایا خدایا، تا انقلاب مهدی از نهضت مددی محافظت بفرما"، "مددی جادوی دومِ هزاره ی سوم" را برای قرار گرفتن بر روی لوگوهای حمایت برای من ارسال کنید.

ü       مقالات جدی و خشمگینانه ی خود مانند این مطلب را در انزجار از این حرکت بی حجاب و بی ناموسیِ دختره به ایمیل آدرس من یا خودِ دکتر مددی ارسال کنید تا در آدرس کمپین استاد مددی که http://sos-madadi.wordpress.com است قرار دهم.

ü       یک روز را به عنوان روز حمایت از استاد مددی پیشنهاد نمایید. در این روز هر ایرانی باید دست از کار بکشد و به آن کارهایی که دکتر مددی دوست دارد بپردازد.

ü       اجرای کنسرت "همنوا با مددی" می تواند مرهمی باشد بر دردهای این مرد راستی پیشه!!!

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: طنز سياسي | لینک ثابت |

مكر الهي و خداحافظي مرد آبي سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 21:9 «

استاد امامي كاشاني در نماز جمعه اخير تهران فرمودند: بهتان زنندگان عليه نظام گرفتار مکر الهي مي شوند. به مصداق هاي مكر الهي در مورد فردي كه حرف هايي عليه سران نظام هم زده، فكر كردم. و سوالي در ذهنم ايجاد شد.

 

سوال: قرار است بهتان گوي به نظام كه احتمالا هم اكنون در زندان است از چه طريق گرفتار مكر خدا شود؟

الف: به روش سعيد امامي (از طريق خوردنِ داروي نظافتِ آب شده يا ساير مصالح ساختماني)

ب: به روش اكبر محمدي (ايشان ناگهان دچار اعتصاب غذا مي شوند و خود به خود مي ميرند)

پ: به روش آمريكا در طبس، از طريق طوفان شن

ت: از طريق سوناميِ غير منتظره

ث: از طريق لرزيدنِ زمين، درست زيرپاي خود او و نلرزيدن آن زير پاي بقيه ي مومنين

ج: به روش سپاه ابرهه، از طريق ابابيل

چ:به روش سعيد حجاريان و گرفتن شكمش به سمت تير يك جوانِ معصومِ فريب خورده

ح: مثل بچه ي آدم، از طريق جسم سخت (اين جسم مي تواند هم از اولش سخت باشد و سرِ فرد بخورد به آن، هم اولش سخت نباشد و بعد به دليل غليانات روحي، سخت شود و به جان فرد بيفتد)

خ: هيچكدام، مثل بقيه به شكل نامعلومي

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

پي نوشت آبي واسه دل خودم: استقلال قهرمان جام حذفي شد. اتفاقي بسيار خوشايند و شيرين براي من. و اما يك اتفاق غم انگيز كوچولو؛ عليرضا منصوريان از فوتبال خداحافظي كرد. شايد خنده تان بگيرد. اما از سال 73 تا امروز هر زماني كه او در استقلال بوده بازي هاي استقلال را نيمي به عشق او نگاه كرده ام. در سيزده چهارده سالگي هر هفته اي كه استقلال جوان يا صداي عدالت پوستري از او را كار مي كردند آن را به ديوار اتاقم مي كوبيدم و كلي خوش بودم. و شايد باز مسخره تر بيايد اگر بگويم با رفتن او بخشي از انگيزه ام براي ديدن بازي هاي استقلال كم مي شود. خيلي ها وقتي فوتبال بازي مي كرديم مرا علي منصوريان صدا مي كردند ... يادم نمي رود يك بازي ايران و عمان در سال 76؛ علي منصوريان توپي را كه خداداد براي او پاس فرستاده بود گل كرد و وقتي همبازيانش به سوي او آمدند همه را به تشكر از خداداد دعوت كرد.

عليرضا منصوريان پسر بامعرفت، دوست داشتني و محبوبِ فوتبال ايران و مخصوصا استقلالي ها را ديگر در زمين سبز استقلال نخواهم ديد. دلم مي گيرد اما آرزو مي كنم مرد سي و هفت ساله ي امروز، مرد مفيد آينده ي ورزش ما باشد ...

 

               

 

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: طنز سياسي | لینک ثابت |

اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی و محمد فدایی به تعویق افتاد سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 20:14 «
بر اساس آخرين خبر كميته گزارشگران حقوق بشر:

اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی و محمد فدایی به دستور رئیس قوه قضائیه به مدت یک ماه به تعویق افتاد.

این دو نوجوان که قرار بود، بامداد روز چهارشنبه به محل اجرای حکم اعدام برده شوند، باردیگر فرصت یافتند تا بتوانند رضایت خانواده مقتول را بدست آورند.

حکم اعدام سعید جزی، دیگر محکوم نوجوانی که گفته می شد قرار است بامداد فردا به اجرا در آید، روز 5 تیرماه اجرا خواهد شد.

بهنود شجاعی، محمد فدایی و سعید جزی، سه نوجوان محکوم به مرگ هستند که به دلیل ارتکاب جرم در سنین پیش از 18 سالگی به اعدام محکوم شده اند.

https://www.schrr.net/spip.php?article1643

آرزو مي كنم اين اعلام اجرا شود!!!

ولي اين هم كافي نيست. دلهره اي جديد آغاز شد.

باز همان حرف هميشگي را تكرار مي كنم كه: نمي فهمم چطور يك انسان مي تواند تصميم بگيرد كه يك انسان خطاكار ديگر، نبايد زنده بماند! مرگ انساني به دست انساني ديگر! مرگ انساني كه تنها مي توان او را خطاكار يا حتي بدشانس ناميد به دستور كسي كه خود، از خطا مبرا نيست! من اين را اصلا نمي فهمم! يكي يكي را كشت، اشتباه كرد! چرا بايد خود او ديگر زنده نباشد! خيلي ساده بايد به اين موضوع فكر كرد

نه عادلانه نه زيبا بود

                        جهان

                             پيش از آن كه ما به صحنه در آييم.

به عدل دست نايافته انديشيديم و

                             زيبايي در وجود آمد

(شاملو)

 

آسيه اميني عزيز را حتما بخوانيد يا در اين لينك

حس انسان دوستي مان را تقويت كنيم! به عدل دست نايافته بينديشيم! و با هم براي هدف هاي مشترك تلاش كنيم، براي انسان دوستي مان

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: فرهنگي، اجتماعي | لینک ثابت |

از اين اعدام جلوگيري كنيم! حتما! حتما! سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 16:4 «
دوستان عزیز: سياسي نيست! نترسيد! ملت! نترسيد! فقط جان كودكان در ميان است!

لطفا این مطلب را بخوانید و برای دوستان و آشنایان خود نیز بفرستید! شاید بتوانیم جان این بچه ها را نجات دهیم

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/16153/

 
نگذاریم فردا این بچه‌ها اعدام شوند


صبح روز چهارشنبه ۲۲ خرداد، ۱۱ ژوئن ۲۰۰۸، قرار است ۱۱ نفر اعدام شوند. در میان این ۱۱ نفر، سه نفر نوجوان هستند که در سن زیر ۱۸ سالگی در حین دعوا و دفاع از خود باعث مرگ یک نفر دیگر شده‌اند.

بیایید نگذاریم این بچه‌ها اعدام شوند!

بیایید سکوت نکنیم!

بیایید اینبار صدای اعتراض خود را به گوش مقامات قوه قضائیه برسانیم.

بیایید در حمایت از زندگی سعید،‌ بهنود و محمد بیست ساله که اکنون در لحظه‌های پیش از اعدام در انفرادی و قرنطینه بسر می‌برند و در تلاش برای نجات جان آنها یک کاری بکنیم.

بیایید یک حرکت مدنی ساده را با هم آغاز کنیم: از مقامات مسئول قوه قضایی بطور صریح و مستقیم بخواهیم که این بچه‌ها را اعدام نکنند!

شماره تلفن مقامات مسئول قضایی در پایین این صفحه است. در این ۲۴ ساعت فرصت باقیمانده ما می‌توانیم با آنها تماس گرفته و از آنها بخواهیم که اجرای حکم اعدام را متوقف کنند. می‌توانیم از دوستان و آشنایان خود بخواهیم که تلفن کنند و از دیگران هم بخواهند که تماس بگیرند. اگر قوه قضائیه هزاران تلفن در روز سه شنبه دریافت کند،‌ شاید به خود آمده و دست کم اجرای حکم اعدام را در مورد این سه نوجوان متوقف کنند تا وکلای آنها بتوانند از طریق قانونی برای تجدید محاکمه یا دریافت رضایت خانواده های اولیای دم اقدام کنند.

بهنود شجاعی، سعید جزی و محمد فدایی سه نوجوان ۲۰ ساله هستند که هرسه آنها در سن ۱۶-۱۷ سالگی در حین دعوا مرتکب قتل شده‌اند. قوه قضائی این نوع قتل را «قتل عمد» می‌داند، و نه غیر عمد، و هر سه را راهی چوبه دار کرده است، بی اعتنا به تعهد بین‌المللی کشور ایران به کنوانسیون «حقوق کودک» که صدور حکم اعدام را برای جرایم دوران کودکی منع ساخته است.

بهنود را مجسم کنید که تنها در انفرادی نشسته و لحظه‌های آخر زندگی‌اش را می‌شمارد، و‌ سعید را، و محمد را. بیایید تنها کاری را که از دست ما برای آنان برمی‌آید انجام دهیم.

این سه نوجوان از روز دوشنبه در سلول‌های انفرادی پیش از اعدام در زندان رجایی شهر هستند. آنها روز سه شنبه راهی زندان اوین می‌شوند و در قرنطینه خواهند بود.

ساعت ۵ صبح روز چهارشنبه در حیاط زندان اوین اعدام خواهند شد.

دوستانی که در تهران هستند، می‌توانند ساعت ۴ صبح جلوی زندان اوین جمع شده و با روشن کردن شمع پشت در زندان مخالفت خود را با اعدام این نوجوانان نشان دهند.

. بهنود شجاعی قرار بود چهارشنبه هفته دیگر اعدام شود،‌ اما اعدام وی یک هفته جلو افتاده شاید به این دلیل که مخالفت و اعتراض جهانی با اعدام وی گسترش نیابد. بیایید با اعتراض خود نشان دهیم که اعدام‌های سریع نقشی در کاهش مخالفت ما ندارد.

شماره تلفن آقای علیرضا جمشیدی،‌ سخنگوی قوه قضائیه
+98 912 159 5504

شماره تلفن آقای محمد شیرج، رييس حوزه نظارت قضايي ويزه
+98 21 664 05170
+98 21 664 05171
+98 21 664 05172
+98 21 664 07070

زندان رجایی شهر کرج : 4411050_0261 و 4411051_0261

ایران، تهران، میدان پانزده خرداد، قوه قضائیه کشور.

تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸

فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸

دفتر هاشمی شاهرودی : 00982122741002

دفتر ریاست جمهوری:

+982188825071

+982188825072-5

info@dadgostary-tehran.ir

دفتر مقام رهبري
64412020

رياست قوه قضائيه ( شاهرودی )
22741002-5

اداره کل نظارت وپيگيري قوه قضائيه
22741002-5

دفتر رياست جمهوري
88825071
88825072
88825073

از همه کسانی که در این اقدام انساندوستانه شرکت می‌کنند،‌خواهش می کنم با فرستادن یک ایمیل به من خبر دهند که در این حرکت مدنی ساده ضد اعدام شرکت کرده‌اند تا همه ما بدانیم که گستره‌ای این حرکت به چه میزان است، و چه میزان گستردگی برای موفقیت حرکت ضروری است.


لینک‌های مربوطه:

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/16148
http://mostafaei.blogfa.com/post-3.aspx
http://www.autnews.info/archives/1387,03,0009669 /
http://www.etemaad.com/Released/87-03-21/97.htm
http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=61508
http://kargozaaran.com/ShowNews.php?13202
http://advarnews.info/humanright/7297.aspx

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: فرهنگي، اجتماعي | لینک ثابت |

بازی وبلاگ های محبوب چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 1:37 «

دوست گرامی من، میرا به بازیی دعوتم کرد... وبلاگ های محبوب ...

همیشه به این بازی ها پاسخ مثبت می دهم ، حتی اگر از روش اجرای آن خوشم نیاید. از این بازی ها به جای شرکت در بازی برای ابراز علاقه ام به انسان ها استفاده می کنم و به همین خاطر دوستش دارم. نامی از چند لینک کنارم می برم اگرچه دوست ندارم معنا به تبعیض و جسارت شود.

از خود میرا آغاز می کنم، دوست با احساسم که دلش می خواهد اثرگذاری اش بسیار باشد. راهی طولانی دارد و همواره رو به جلو. اصلاح طلبان بدون او یک چیزی کم دارند. نمی دانم چرا برعکس همه ی آدم های دنیا دلم نمی آید با او دعوایم شود.

بهزاد مهرانی عزیز با حقوق بشر و فردگرایی، هم خواندنش لذت بخش است و هم آموزنده. بهزاد نویسنده ی وبلاگ برگزیده ی من است.

پروانه وحیدمنش با iranprison، با ناب ترین احساسات انسانی که کلمه کلمه ی نوشته هایش بوی عشق می دهد.

کیوان با آفتاب از نگاه تو می روید، نزدیک ترین دوستم در بین وبلاگ نویسان که این روزها در نهایت بی حوصلگی می نویسد، اما او برای من یگانه است.

آیدای عزیزم با پرگاس خاک گرفته. خوراکش گزارش نویسی است از فضای فعالیت های حقوق بشری. آیدا واقعا دل می سوزاند و انرژی صرف می کند، حتی اگر قد یک دنیا مشکل در زندگی اش داشته باشد! او نیز برایم بدیل ندارد.

بانوی بهار، بانوی نادیده یِ محبوبِ شیرین و شیطان و صورتی که بیش از خودش به وبلاگش سر می زنم. او را باید از کامنتدونی اش به نام بهاریه شناخت. آنجا می توان فهمید که چقدر همه دوستش دارند. بیشتر خوانندگان وبلاگش یا لپش را می کشند و یا بوسه حواله اش می کنند.

نیما نامداری که ساز مخالف می زد و امروز نازش را هم بکشی نمی زند. بسیار منطقی می نویسد و به دلایلی که گفتن ندارد با هر نوشته اش خودش یک جبهه می شود و کامنتدونی اش کارزار ...

اشکان منفرد با نگاه بی حجابش که با هر پستش تمام وجود آدم را می لرزاند. گاهی نگاهش از بی حجابی به لخت و پتی می زند و حتما باید یک لُنگی پتویی چیزی روی وبلاگش انداخت تا سرش به باد نرود. وبلاگ او کم کم دارد به عورت شبیه می شود.

نسرین افضلی که همیشه می خوانمش، دست به خودسانسوری نمی زند و این محبوب ترین ویژگی قلم اوست در ذهنم.

الهام جمزاد با آناهیدش، ادیب مهربانی که با احساساتش پیوندی نا گسستنی دارم.

امیرهادی انواری که بیش از هزار تا وبلاگ دارد. استاد سخن است، شیرین و خوش بیان؛ همواره باید تا آخرین کلمه ی نوشته اش را خواند و تا آخرین گفته اش را شنید، شاید که منظورش را کاملا برعکس متوجه شده باشی. یک آدم جلف و دانا که یکی از گزینه های من برای ازدواج است.

علی کلایی با نوای نی اش، یک اسلام متحرک است با روکش طلا! تنها اسلام متحرکی است که از بودن با او خسته نمی شوم. ای کاش تمام مسلمانان مثل او بودند. علی عالی است.

نازلی فرخی، چهره ی زن هنرمند در جوانی، کسی که برای خود زندانی با دیوارهایی بلند از جنس علامت سوال و تعجب ساخته است. پاکی او در فعالیت های اجتماعی اش مثال زدنی است.

بیتا یاری و فریادش، با یک کامنتدونی که کار تلفنِ خونه، تلفن موبایل، تلفن محل کار، ایمیل آدرس، مسنجر، چت روم، صحبت رودررو، فکس، بوق، چراغ، روم به دیوار ارتباط عاشقانه و حتی کامنتدونی را یکجا انجام می دهد .... سریع ترین راه ارتباطی با او این است که ابتدا با در اختیار داشتن یک فیلترشکن وبلاگ او را ببینید، کامنت بگذارید و دعا کنید که زودتر وبلاگش را چک کند و حوصله کند که برای شما در کامنتدونی تان پاسخ شفافی دهد، وگرنه راه دیگر این است که بیفتی در سطح شهر و خانه به خانه دنبالش بگردی.

حامد رجایی، پدرِ نم نم، که وبلاگ هایش چندان نشانی از واقعیت فکری اش ندارد. نقش حسرت های وبلاگ هایش گاه بسیار آزارم می دهد. اگرچه وبلاگش بسیار پر خواننده است اما کمتر از آنچه هست می نویسد.

محبوبه حسین زاده، پرنده خارزار، بانوی دلرحم و خوشدل و گل سر سبد دوستانم که هر صد و هفتاد و چهار مطلب یک بار کامنتدونی اش را باز می گذارد.

قاسم آقا، جمهور، حمید مافی، پریسا، زینب، مهدیه، مهرداد ققنوس، مهرداد 360، عطیه، آرمین، پویا، خورشيدك، نوشین، مجتبی، ریحانه، تانیا، عسل، ویدا، کوهیار، فرشته، امیرحسین، مهتاب، احمدعلی، مکال، نصور، ستایش، دلارام، علی وفقی، اشکان حضرت خضر، تورج، مسیح علی نژاد، مریم حسین خواه، بهزاد خط خطی، میترا، مریم پارسی، کورش، مدوسا، علی نیم تنه، سارا و از این به بعد حقیقت تلخ و هر دوست بلاگفایی که اعلام شود که آپ کرده است را با اشتیاق می خوانم.

پی نوشت1: حیف که این همه تک نویسی کردم و زورم می آید که آپش نکنم.

 

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: درهم | لینک ثابت |

راز مجوز خدا به نماز نخواندن هفت روزه ي زنان در هر ماه كشف شد چهارشنبه هشتم خرداد 1387 14:30 «

برنامه ي اردي بهشت را ببينيد. مي توانست "ارديبهشت" باشد، شد "اردي بهشت" تا روشنفكرانه تر به نظر آيد؛ مي توانست در ساعات عصر و شب نمايش داده شود كه هم مردان ببينند و هم زنانِ كار و اجتماع اما دم ظهر از شبکه ۴ نشان داده مي شود كه عموما زناني كه نشستن در خانه را به درك غلظ از زن ارج مي نهند يا به هر دليل ديگر؛ تماشاگران آن باشند.

امروزها كه گاهي در طول روز در خانه ام، مي نشينم و اين برنامه را كه جايِ به چالش كشيدن فضاي غير زنانه ي فقه و اصولا دنياي تنگ و تار قانون براي زنان به توجيه فقه سنتي اسلامي علي الخصوص در حوزه ي زنان مي پردازد، مي بينم.

پيشنهاد مي كنم ببينيدش؛ علي الخصوص زنان و بيشتر، حقوق زناني ها. در اين برنامه هر از گاهي استدلال هايي مطرح مي شود براي دين و بر اساس دين كه آدم شاخ در مي آورد. اول اين كه طبيعي است انجام استدلالي اينچنين بسته به شكل دور زدن بر محيط يك دايره است؛ كه سال هاي سال دنيايي را اسير خود كرده و خواهد كرد و اصولا اين نوع منطق مثل اين است كه از من بپرسند چرا خودت را اين قدر دوست داري، پاسخش معلوم است: چون خودمم. توجيه دين بر اساس خود دين!!!!! هيچ چيزي به اين حد دلم را از حوزه ي تفكر مذهبي به درد نمي آورد.

مجري اين برنامه كه البته مانتويي هم هست و به روشنفكري شدن فضاي برنامه بيشتر كمك مي كند چند روز پيش طي استدلالي كه در حضور خانم فرشته ساساني مشاور وزير كشور!!!! بيان شد، علت اين كه زنان مجاز به نخواندن نماز در هفت هشت روز از ماه هستند را اين نكته اعلام كرد كه زنان به هر حال زودتر مكلف شده اند و ما به ازايش در اختلاف بين نه سالگي و پانزده سالگي ما به التفاوت و بدهي آتي خود را پرداخته اند و خلاصه اين به آن در مي شود و همه با هم بي حسابيم و خدا عادل است و ... . واقعا دلم مي خواست فرياد بكشم. حتي فكر نمي كردم در يك برنامه ي طنز هم چنين استدلالي را بشنوم.

 

پي نوشت 1: شش سال نماز كه احتمالا دو سه سالش هم شامل سه ربع از نماز كامل خواهد بود مي تواند فضاي خالي بيش از سه برابر اين دوران يعني حدود بيست سال نماز نخواندن يك ربعي را پر كند. از آن طرف از زمان يائسگي كه مثلا 43 سالگي به طور ميانگين باشد 13 سالگي به علاوه 20 سال جبراني نيز با احتساب اين كه زن قاعدتا مي بايست 10 سال از عمرش را هم در اين فاصله باردار مي بود و با نماز كامل، جمعا مي شود همان عدد 43 و اين استدلال كاملا صحيح است. جل المخلوق!!!

 

پي نوشت 2: هميشه با استدلال در حوزه ي مذهب مشكل داشته ام. هميشه معتقد بوده ام كه مذهب واقعيتي است موجود و در حوزه ي عقيدتي، باور كردني و پذيرفتني! آن كه دوست دارد مي پذيرد و آن كه كافي اش نمي داند بي ارتباطي مجذوبانه يا خصمانه راهش را خودش انتخاب مي كند، هرچند كه بسيار گاهي بر دستور اين مذهب و آن مذهب منطبق باشد.

 

پی نوشت ۳: بهزاد عزیز را بخوانید. جشن توهم صد سالگی. مطلبی تحلیلی در باره اثر نفت بر ایران صد ساله اخیر.

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: زن | لینک ثابت |

مثنوی هفتاد بیت برای امنیت سازان اخلاقی دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 13:18 «

مثنوی طنز امروزم داستان جوانی است که معشوق همدلش را به هوای گیرهای خیابانیِ امنیت بخشان اجتماعی!!!! پشت مسنجرهای مختلف دنبال می کند و در پایان نیز با بانیان طرح های ضربتی و انتظامی به سخن می نشیند. در مجموع، انتقادی است به دیدگاه دیکتاتوری و ضعف نفس در فرهنگسازی و اخلاق جنسی در جامعه ی ما، که از دیدگاه سنّتی و دینیِ قابل تغییر، نشات می گیرد و اصلا هم قصد اقدام علیه امنیت ملی ندارد!!! پیشاپیش مثل تمام مطالب طنزآمیزم بابت استفاده از کلماتی که حذف آن را به جای زیرپا گذاشتن اخلاق، خودسانسوری می دانم عذرخواهی می کنم. چنین نوشتم:

 

تو در یاهویی و من در جی میلم .... داریم چت می کنیم بر عکس میلم

نه میشه از جی میل عکس تو را دید .... نه میشه روی چون ماه تو بوسید

نه می خواهیم و بتوانیم خلوت .... کنیم و من نمایم خَرقِ عادت!!!

ولی اما چرا در خانه گشتیم؟ .... اسیر ساغر و پیمانه گشتیم؟

و یا با این فلاکت می زنیم مِل .... به جای گپ زدن در کوچه ی دل؟

***

چرا! دانم، که یک موجود نادان .... که اسم مستعارش هست تابان

به دستور یک گامبوی بی غم .... که اسمش هست دیم دام دیم دیدَم دَم

به نام امنیت کرده ست آباد .... دل و روح جوان، ای داد و بیداد

که گوید “پیرهن از توست کوتاه .... ببر بالا دو دستت، یا بده راه”

بگوید “ناف تو پیداست جانم .... دلم بردی و هم روح و روانم

منِ مردِ قوی را کرده پا، شُل .... شُلم پا گشته و من گشته ام خُل”

بگویم "جان دل، دانی که مَردَم؟ .... چرا افتاده ای دنبال گَردَم؟

مگر مانند این خود، تَن نداری؟ .... و یا داری و بازم بی قراری؟

چرا ای جان من، تو کرده ای وِل .... سگانی مثل سگ های پتیبل

که گیرد پاچه ی شلوار ما را .... و یا شلوار خواهرهای ما را

دهد گیر از رخ و روپوش و هیکل .... و گوید سوژه پیدا کردم، ای ول!”

که هی! “موی تو کج شد جان خواهر .... کند موی برادر، راست، بَر سَر

مرا گفتند برکش موی از ماست .... هرآن گاهی که مو شد بر تَنَت راست

که سِنسور بهتر از مو در بدن نیست .... دهم بر دقّتش من نمره ی بیست”

ولی آن خواهر بیچاره، ترسان .... که از نوزادی اش پیش پدر جان

و یا در جامعه کاین مردم گَند  .... به گوشش غیر از این جمله نخواند

"که هر زن عفّتش بسته به مویش .... و یا بر ناخن و بر رنگ و رویش"

صلیب گیسویش را می کُند زود .... به زیر روسری ای که سَرش بود

ولی گویند کار از کار بُگذشت .... جوانی روی ماهت دید و شُل گشت

نشین بر ترک ماشین مفاسد .... که کردی یک جهانی را تو فاسد

بیا تا از تو گیرم من ضمانت .... که ننمایی از این فرصت، تو آلت!!!!

***

نعم، آری، بلی، یس، جانِ خواهر .... بیا باشیم همچون دو برادر

نمی مانیم جز بر میزهامان .... نه در خانه نه در کوی و خیابان

فقط باید مسنجر را کنم نصب .... که تا توفیق رویت را کنم کسب

کنم بوس از کمِ یاهو مسنجر .... دل سردارها را من دهم جِر

***

ولی باز از برای عقده ی دل .... بگویم حرف با سردارِ خوشگل

جوانان موی خود را می کنند راست .... ولی این راست نبود عین آن راست

فشن، میکروبی و یا تاج خروسی .... نباشد قائم آلات عروسی

که گوید گیسوی زن هست عورت؟ .... برادر جان بدار اندک مروت!

به دست خویش آلت تو ننامش .... که اکنون ناتوانی از نگاهش

به خاطر دار کار زارعی را .... حدیث و قصه ی دلدادگی را

تو می دانی چرا او گشت هرزه؟ .... و بر اندام دولت داد لرزه؟

چرا کو گشت مغلوب توهم .... مفاسد دید و جنّت را  و شد گُم

توهّم، فقه، اِله و امر معروف .... بهشت و حوری و دل های مشعوف

هم او خود باورش می شد که اندام .... بدون هیچ گفتاری، بود دام

مثال تو که هر دختر که بینی .... تماما غیر یک آلت نبینی

که گر پوشیده باشد قامتِ آن .... بود محفوظ، کل النّفسِ انسان

تو می نشناختی عاداتِ ذاتی .... جلوی میکروفون کردی تو قاطی

و نامیدی تبرّج، هر نمایش .... فنا کردی سر سودای خواهش

نیاز و ناز، خود عین نماز است .... نه حتما مستی و لختی نیاز است

گشاد و تنگی از روی هوس نیست .... و یا هر کس که بیند بوالهوس نیست

زمانی عیش و عشرت جای خود داشت .... تن آدم شرافت جای خود داشت

نمی آمد فشاری بر تن و روح …. بدان! آدم نباشد مثل یک کوه

بَدَن چون بادکُنک می باشد، اُسگل! .... زند بیرون گر از سویی دهی هُل!

فشار از یک جهت بَندَش ببرّد …. زَند بیرون و چون شیری بغرّد

فشار از مو، زند بیرون ز ماتحت …. خیالت را ز بیخ و بُن کنم تخت!

که دارد اختیار هر نَفس بر تن .... نه مردی می شناسد این و نه زن

خودش داند چگونه او بپوشد .... و یا گر می پسندد خود نپوشد

به نام دین و دل از ما نگیرید .... عنان و اختیار و عشق و امّید

اگرچه صحبتی هم از عَدَم نیست .... میان ما و برّه فرق کم نیست

نمی خواهیم این گونه بمیریم .... و یا دیوارِ دِل را گِل بگیریم

گذاریم هر کسی از در درآید .... به چشمِ بسته اش عُقده گُشاید

دل و اخلاق و پاکی و نجابت .... نباشد کار یک روز و دو ساعت

بدان! اِصرار اندر کار فرهنگ .... بدین شکل و شمایل آورد ننگ!